![]() |
![]() |
|
| سه غم آمد به جانم هر سه یکبار،غریبی و اسیری و غم یار،غریبی و اسیری چاره دارد،غم یارو غم یارو غم یار |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 11:59 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 11:58 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
سلام به دوستانم من می خوام وبلاگی داشته باشم که بیشتر حجمشو عکس اشغال کرده باشه وکسانی مثل خودم زیاد دنبال این طور عکسا نگردن
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 11:54 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 11:52 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 11:50 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
سلام
سلام به همه ی کسانی که از این وبلاگ دیدن می کنند از جمله دوست شفیق و عزیز بنده آقای علیرضا اصلانی لطفا تشویق یادتون نره شله شله محکم تر تا بعد |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 0:11 قبل از ظهر توسط سعید |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
خانه ی دوست کجاست؟
در فلق بود که پرسید سوار 0 اسمان مکثی کرد0 رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید وبه انگشت نشان داد سپیداری و گفت نرسیده به درخت کوچه باغی است که از خواب خدا سبز از تر است ودر ان عشق به اندازه ی پرهای صداقت ابی است0 می روی تا ته ان کوچه که از پشت بلوغ ،سربه در می ارد پس به سمت گل تنهایی می پیچی دو قدم مانده به گل پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی وترا ترسی شفاف فرا می گیرد0 در صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنوی کودکی می بینی رفته از کاج بلندی بالا،جوجه بردارد از لانه ی نور واز او می پرسی خانه ی دوست کجاست؟ |
|
RSS
|