![]() |
![]() |
|
| سه غم آمد به جانم هر سه یکبار،غریبی و اسیری و غم یار،غریبی و اسیری چاره دارد،غم یارو غم یارو غم یار |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 7:19 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 9:42 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 9:33 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 9:54 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 9:51 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
سلام از وقتی که استان ما یه برف بی سابقه رو تجربه کرد مسیر اصلی وبلاگ من عوض شد و بی راهه رفت خدارو شکر دارم دوباره تصحیح می کنمش تا بعد
|
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 11:56 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 11:52 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 11:50 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 5:58 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
مـن به زيبـايي چشمـان تو غمـگين مــاندم
وبه اندازه هر برق نگاهت به نگاهي نگران
تـو بـه انـدازه تمـام تنهايـي من شـاد بمـان |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 11:50 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 1:38 قبل از ظهر توسط سعید |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
خانه ی دوست کجاست؟
در فلق بود که پرسید سوار 0 اسمان مکثی کرد0 رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید وبه انگشت نشان داد سپیداری و گفت نرسیده به درخت کوچه باغی است که از خواب خدا سبز از تر است ودر ان عشق به اندازه ی پرهای صداقت ابی است0 می روی تا ته ان کوچه که از پشت بلوغ ،سربه در می ارد پس به سمت گل تنهایی می پیچی دو قدم مانده به گل پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی وترا ترسی شفاف فرا می گیرد0 در صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنوی کودکی می بینی رفته از کاج بلندی بالا،جوجه بردارد از لانه ی نور واز او می پرسی خانه ی دوست کجاست؟ |
|
RSS
|