![]() |
![]() |
|
| سه غم آمد به جانم هر سه یکبار،غریبی و اسیری و غم یار،غریبی و اسیری چاره دارد،غم یارو غم یارو غم یار |
|
روز محشر وقت پرسیدن ز من رب جلی
گفت : تو غرق گناهی ، گفتمش یا رب بلی
گفت : پس آتش نمی گیرد چرا روح و تنت
گفتمش : چون حک نمودم روی قلبم یا علی
ولادت با سعادت مولود کعبه بر همه ی شیعیان جهان مبارک
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 1:41 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد
نوبت خاموشی من سهل و آسان می رسد
من که می دانم که تا سرگرم بزم و مستی ام
مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان می رسد
پس چرا عاشق نباشم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 10:45 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
خدای اطلسی ها با توباشد
پناه بی کسی ها با تو باشد
تمام لحظه های خوب یک عمر
بجز دلواپسی ها مال توباشد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 7:14 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
همیشه رفتن رسیدن نیست
ولی برای رسیدن باید رفت
در بن بست راه آسمان باز است
پرواز بیاموزیم
پرواز
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 10:20 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
وای بر من تو بگو با نی نالان چه کنم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 11:52 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
من به دنبال گلی می گردم ، که دلش غربت باران دارد
گل سرخ شب بو ، یک قاصدک سرگردان
یک شاپرک ، بی خبر از پژمردن
گل سرخی به پهنای نگاهم
به طراوت شبنم ، به نوازش نسیم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 11:45 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
هر دل که پریشان شود از ناله ی بلبل
در دامنش آویز که با وی خبری هست
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 11:41 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد
يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
يادم آيد : تو به من گفتي
از اين عشق حذر كن
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن
با تو گفتم :
حذر از عشق؟
!
…! اشكي ازشاخه فرو ريخت
اشك در چشم تو لرزيد
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم
! فريدون مشيري |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 7:55 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
زندگی حکمت اوست
زندگی دفتری از حادثه هاست
چند برگی را تو ورق خواهی زد
مابقی را قسمت
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 2:28 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
هر چه خواهی جنگ کن ، در شیشه زارم سنگ کن
باور مکن بگذارمت رو بر در دیگر کنم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 0:50 قبل از ظهر توسط سعید |
|
|
ولادت دخت نبی اکرم
فاطمه (ص)
را به همه ی شیعیان جهان تبریک عرض می کنم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 10:45 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
خانه ی دوست کجاست؟
در فلق بود که پرسید سوار 0 اسمان مکثی کرد0 رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید وبه انگشت نشان داد سپیداری و گفت نرسیده به درخت کوچه باغی است که از خواب خدا سبز از تر است ودر ان عشق به اندازه ی پرهای صداقت ابی است0 می روی تا ته ان کوچه که از پشت بلوغ ،سربه در می ارد پس به سمت گل تنهایی می پیچی دو قدم مانده به گل پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی وترا ترسی شفاف فرا می گیرد0 در صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنوی کودکی می بینی رفته از کاج بلندی بالا،جوجه بردارد از لانه ی نور واز او می پرسی خانه ی دوست کجاست؟ |
|
RSS
|