![]() |
![]() |
|
| سه غم آمد به جانم هر سه یکبار،غریبی و اسیری و غم یار،غریبی و اسیری چاره دارد،غم یارو غم یارو غم یار |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 5:41 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 10:22 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 8:59 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 5:46 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 11:32 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 4:37 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 1:8 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 6:28 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
سلام چند روزی رزمایش بودیم نشد اپ کنم ان شاالله از امشب تا بعد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 12:58 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم آبان 1387ساعت 11:37 قبل از ظهر توسط سعید |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 8:58 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 8:54 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
خانه ی دوست کجاست؟
در فلق بود که پرسید سوار 0 اسمان مکثی کرد0 رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید وبه انگشت نشان داد سپیداری و گفت نرسیده به درخت کوچه باغی است که از خواب خدا سبز از تر است ودر ان عشق به اندازه ی پرهای صداقت ابی است0 می روی تا ته ان کوچه که از پشت بلوغ ،سربه در می ارد پس به سمت گل تنهایی می پیچی دو قدم مانده به گل پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی وترا ترسی شفاف فرا می گیرد0 در صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنوی کودکی می بینی رفته از کاج بلندی بالا،جوجه بردارد از لانه ی نور واز او می پرسی خانه ی دوست کجاست؟ |
|
RSS
|