تبليغاتX
عشق من ، بی تو هیچم
سه غم آمد به جانم هر سه یکبار،غریبی و اسیری و غم یار،غریبی و اسیری چاره دارد،غم یارو غم یارو غم یار

 

 همه ی ما این مسئله را تجربه کرده ایم . لحظاتی وجود داشته اند که هر یک از ما

اشک ریزان    گفته ایم:

از عشقی در عذابیم که ارزشش را ندارد .  ما در عذابیم   چون احساس می کنیم بیشتر

از آنچه   ستانده ایم نثار کرده ایم ، در عذابیم چون ارزش عشق ما ناشناخته باقی می ماند

ودر عذابیم چون قادر نیستیم  قوانین ، خود را تحمیل کنیم.

اما درنهایت هیچ دلیلی برای عذاب ما وجود ندارد چرا که درهرعشقی بذری نهفته است

که ما را  به تکامل می رساند . هر چه عاشق ترباشیم به تجربه ی معنوی نزدیکتر می شویم.

کسانی که  به راستی    واقع بین هستند و کسانی که روحشان از عشق نورانی است ،

می توانند  بر همه ی  قیود و تعصبات  زمان   خویش غلبه کنند . آنها می توانند آواز بخوانند ، 

 بخندند و با صدای بلند  نیایش کنند ؛ آنها شاد هستند چرا که  عاشق قادر است دنیا را فتح

کند واز باختن هراسی ندارد .عشق راستین یعنی ایثار با تمام وجود .

زندگی بدون عشق میسر نیست . هیچ کس عاشق نمی شود تا نیکی کند ، به دیگران یاری

دهد ویا  از  کسی حمایت نماید. اگراینگونه عمل کنیم دیگران را حقیروخود را فرزانه

انگاشته ایم. این مسئله ارتباطی به عشق ندارد . عشق یعنی صمیمیت و همدلی با دیگری

ونشانی از خداوند را در او یافتن.

در زندگی واقعی عشق وجود دارد ، حتی اگر در همان لحظه جلوه گری نکند باز هم حیات

 دارد . عشاق باید بداند چگونه خود را گم کند و دیگر بار بیابد . هر کس بتواند بر قلبش

مسلط شود می تواند دنیا را تسخیرکند.

اگر ما شجاعانه به دنبال عشق باشیم ، عشق ظاهر می شود وعشق بیشتری را به طرف خود

 جذب می کنیم.

اگر یک نفر واقعا خواهان ما باشد ، همه همین احساس را نسبت به  ما پیدا خواهند کرد .

اگر ما  تنها باشیم، با گذشت زمان تنها تر می شویم . زندگی عجیب است.عشق هیچگاه

کسی را از رویایش باز نمی دارد.

باید بگذاریم مرده ها ، مرده هارا دفن کنند. چیزی به نام مرگ وجود ندارد . قبل از اینکه

زاده شویم ،  حیات وجود داشت و پس از مرگ ما نیز وجود خواهد داشت. عشق هم همین

گونه است. از قبل وجود داشته وتا ابد هم وجود خواهد داشت. عشق پابرجاست . این

انسانها هستند که تغییر می کنند.

چیزی به نام عشق دنیای ما را احاطه کرده است. نمی دانم ؛  اما... شاید متناقض به نظر

 بیاید ، اما  درجنگ آدمها شادند . دنیا برایشان معنایی دارد. قدرت مطلق یا  قربانی  شدن

برای  یک هدف معنایی به زندگی شان می دهد. می توانند بدون حد ومرز عشق بورزند

چرا که چیزی ندارند تا از دست بدهند .  یک سرباز زخمی محتضر هیچوقت به گروه

پزشکی نمی گوید :"خواهش می کنم جانم را نجات بدهید!" معمولا آخرین  کلماتش این است

 که:"به خانواده ام بگویید دوستشان دارم." در لحظه ی نومیدی ، از عشق حرف می زند!

اگر کسی بتواند بی قیدو شرط محبوبش را دوست بدارد، دارد عشق به خدا را نشان می دهد،

 خدایی که مظهرعشق است. اگرعشق به خدا را تجلی بدهد، هم نوعش را هم دوست

می دارد. اگر هم نوعش را دوست بدارد، خودش را هم دوست می دارد. اگر خودش را

دوست بدارد ،   همه چیز برمی گردد سر جای خودش.   تاریخ عوض می شود.

تاریخ هر گز بخاطر سیاست یا فتوحات یا فرضیه پردازی یا جنگ عوض نمی شود.

از آغاز  زمان دیده ایم که این چیزها فقط تکرار می شود و چیزی را عوض نمی کند.  

تاریخ وقتی عوض می شود  که   بتوانیم  ازانرژی عشق استفاده کنیم.

عشق همیشه تازه است. فقط باید عشق را بپذیریم چراکه وجود ما را می پروراند. اگرآنرا

نپذیریم از گرسنگی می میریم چون شهامت نخواهیم داشت دستمان را درازکنیم تا میوه ای

از شاخه ی درخت زندگی بچینیم. هرجا عشق پدیدار شد،  باید آن را پذیرفت .  اگر در

جستجوی  عشق باشیم ،  عشق  نیز به دنبال ما می آید  و ما را نجات خواهد داد.

 

"خداوندا، تورا شکر می کنیم ، از اینکه عشق را در وجودمان قرار دادی ؛ از اینکه

زندگی مان مرده بود  و توآنرا حیات  بخشیدی . عشق در قلبمان زنده نبود  و تو آن موهبت

را   به ما   ارزانی داشتی . به ما یاری ده تا  شایسته ی آن باشیم." 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 9:57 بعد از ظهر  توسط سعید | 

 

سلام به همتون

 

شب یلدای خوبی رو واستون آرزو می کنم

 

خوش بگذره

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 3:32 بعد از ظهر  توسط سعید | 
 

علی در عرش عالم بی نظیر است

 

علی بر عالم و آدم امیر است

 

به عشق نام مولایم نویسم

 

چه عیدی بهتر از عید غدیر است 

 

 

عید غدیر رو به همتون تبریک می گم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 7:45 بعد از ظهر  توسط سعید | 

 

 

 

سلام به همه

همه ی همه ی همه ی کسانی که اومدن به وبلاگم برا جشن یک ساله شدنش

ممنون از همتون

اولین مطلبو که گذاشتم فکر می کردم خیلی زود یک سال می شه

اما اینطور نبود

خیلی طول کشید

خیلی

ولی در کل تونستم به یک سال برسونمش

امیدوارم بتونم ادامش بدم

برا شما هم ارزوی موفقیت می کنم

این کیک پایینو بی خیال شین لطفا

برا یه نفره اخه میمون خیلی دوس داره

خودش می دونه کیه

برا شما کیک بالایی رو گذاشتم

پس لطفا به این کیک فکر نکنین

بازم از حضورتون ممنونم

خوشحال می شم نظر بدین

حتی یه نظر خالی

بازم به وبلاگم سر بزنین

خوشحال می شم

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 0:1 قبل از ظهر  توسط سعید | 
 

سلام

 

وقت همتون بخیر

 

فردا وبلاگ من یه ساله می شه

 

یه جشن کوچولو می گیرم تو وبلاگ

 

خوشحال می شم یه سر بزنین و نظر بدین

 

می خوام پربازدیدترین روز وبلاگم باشه

 

پیشاپیش از حضور همتون ممنونم

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 12:46 بعد از ظهر  توسط سعید | 
 

عید قربان پر شکوه ترین ایثار و زیبا ترین جلوه تعبد

 در برابر خالق بر همه مسلمین مبارک باد.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 11:0 قبل از ظهر  توسط سعید | 

 

منم معترف به بدکاری و خطاکاری, منم همان که از روی جرآت ترا نافرمانی کرد.

منم آنکه از روی عمد ترا معصیت نمود. منم آنکه گناهش را از مردم پنهان داشت ولی

 در محضر تو گناه نمود. منم آنکه از بندگانت ترسید و خود را از تو امان دانست.

منم آنکه از قهر تو نهراسید و از عذاب تو نترسید, منم ستمگر بر خود, منم در گرو

گرفتاری خویش, منم بنده بی حیاء, منم مبتلا به رنج طولانی ….

بخشی از دعای عرفه از زبان امام سجاد (ع)

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 3:16 بعد از ظهر  توسط سعید | 

 

 

خواهم غم دل با تو بگویم جا نمی یابم

گر جایی شود پیدا تو را تنها نمی یابم

 

گر جایی شود پیدا و من یابم تو را تنها

ز شادی دست و پا گم می کنم خود را نمی یابم

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 11:50 بعد از ظهر  توسط سعید | 

 

امشب زغمت میان خون خواهم خفت

 

وز بستر عافیت برون خواهم خفت

 

باور نکنی؟ ... خیال خود را بفرست

 

تا در نگری که بی تو چون خواهم خفت

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 4:13 بعد از ظهر  توسط سعید | 
 

کارِ دل اگر ترانه‏اندوزی بود
 


یا جامه‏ی ”دلْ‏تنگِ توام!“دوزی بود


تنها نه همین دو هفته‏ی اوّلِ سال


هر روزِ خدا تازه و نوروزی بود

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 3:56 بعد از ظهر  توسط سعید | 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 10:30 بعد از ظهر  توسط سعید | 

+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 3:39 بعد از ظهر  توسط سعید | 
 

امروز کار زیادی تو شرکت نداشتم ، در واقع حوصلم نمی گرفت ، گوشیمو گرفتم

از ۴۴۴ اس ام اسی که این دوست خوبم که گفتم از دستش دادمو ، ۲۵۰ تاشو خوندم

همش عالی بود ، اما چند تاشو گفتم شما هم بخونین خوبه ، بقیشو دیگه نتونستم بخونم 

 

 

من به چشمان پر از مهر تو عادت دارم

به تو و طرز نگاهت ، ارادت دارم

حسرت دیدار تو را پایان نیست

اشتیاقی است که هر لحظه و ساعت دارم

 

 

 

در مرام ما رفیقان نیست رسم ترک دوست

با کسی گر عهد بندیم جانمان در دست اوست

(پس چی شد اون عهدت)

 

 

هنوزم میای تو خوابم تو شبای پر ستاره

هنوزم می گم خدایا کاش که برگرده دوباره

 

 

به عشق پاکمون قسم همش برات دلواپسم

راستی چی شد ، چطوری شد، یهو شدی همه کسم؟

 

 

شکوفه های صورتی فدای مهربونیات

یه دل که بیشتر ندارم اونم فدای خنده هات

 

 

بی تو در خلوت دل چشم براهت دارم

چه کنم دست خودم نیست که دوستت دارم

 

 

ان روز خوشم که در کنارم باشی

گر نیک و بدم ، تو یار من باشی

 

 

جان چه باشد که فدای قدم دوست کنم

این مطاعی است که هر بی سر و پایی دارد

 

 

همیشه نگاهی را باور کن که گرچه از تو دور است ولی چشم انتظار دیدن توست

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 4:57 بعد از ظهر  توسط سعید | 
 

 ای پاکدامنی که زمریم گذشته ای

 

ای مایه ی وفا و صفا می پرستمت

 

در قلب دیر باور و مشکل پسند من

 

آنگونه ای که همچو خدا میپرستمت

 

آن شب که داستان تو را گوش من شنید

 

غم خیمه زد به جانم و اشکم ز دیده ریخت

 

بیخواب چشم من زغم جانگدازتو

 

یک آسمان ستاره زشب تا سپیده ریخت

 

من بیشمار مرغ گرفتار دیده ام

 

اما یکی چنان تو اسیر قفس نبود

 

من سرگذشت تلخ فراوان شنیده ام

 

اما به تلخ کامی یه تو هیچ کس نبود

 

ای اشک من بریز به دامان نو گلی

 

کز پاکدامنی ز نسیم سحر گذشت

 

آبی بزن بر آتش من کان فرشته خو

 

تا با خبر شدیم زما بی خبر گذشت

 

رفتی!برو که اشک منت راه توشه باد

 

خرم بمان به دست دعا می سپارمت

 

هر جا که میرسی زمن خسته یاد کن

 

هر جا که میروی به خدا می سپارمت

 

 

این شعرو از وبلاگ سکوت عزیز گرفتم

اگه مطالبی مثل اینو دوست دارین می تونین از تو پیوند های وبلاگم یه سری بزنین

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 9:57 بعد از ظهر  توسط سعید | 
 

این دهمین باره که متن تایپ کردم که یه اپ جدید بذارم

نه باره قبلو می نوشتم و پاک می کردم

اینم که نوشتم نمی شه اسمشو اپ گذاشت

دیگه دستم به کیبورد نمی ره

نمی تونم تایپ کنم

حوصلشو ندارم

چون یه دوست خوبو از دست دادم

یه دفعه شد

خیلی سخته برام درکش ، قبول کردنش ، و ...........

 

 

ان سفر کرده که صد دل همره اوست

هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

 

 

می گن الان تولد مابقی عمرتونه

به نظر شما می شه بدون توجه به گذشته زندگی کرد؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 9:49 بعد از ظهر  توسط سعید | 

+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 2:37 بعد از ظهر  توسط سعید | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
خانه ی دوست کجاست؟

در فلق بود که پرسید سوار 0

اسمان مکثی کرد0

رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید

وبه انگشت نشان داد سپیداری و گفت

نرسیده به درخت

کوچه باغی است که از خواب خدا سبز از تر است

ودر ان عشق به اندازه ی پرهای صداقت ابی است0

می روی تا ته ان کوچه که از پشت بلوغ ،سربه در می ارد

پس به سمت گل تنهایی می پیچی

دو قدم مانده به گل

پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی

وترا ترسی شفاف فرا می گیرد0

در صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنوی

کودکی می بینی

رفته از کاج بلندی بالا،جوجه بردارد از لانه ی نور

واز او می پرسی

خانه ی دوست کجاست؟

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
پیوندها
ساغر(ونوس)
پروانه
داداش حمید
آقا محسن
سکوت عزیز
آقا علیرضا
*محرم دل*
شبهای نیایش
من و مانی
کیوان
***ستاره های سربی***
تنها تنهایی
فرزانه ، شیوا
دوستت دارم
پروین
کلیپ تم آهنگ و ترفند موبایل
میترا
شیدا
پگاه
آوای مرده
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM