تبليغاتX
عشق من ، بی تو هیچم
سه غم آمد به جانم هر سه یکبار،غریبی و اسیری و غم یار،غریبی و اسیری چاره دارد،غم یارو غم یارو غم یار



رؤيـــا....................



همه ي پنجره ها خنديدند

و نسيمي كه پر از عاطفه بود،

پرده را مي رقصاند

افق آهسته دميد

نبض يخ بسته ي من باز تپيد،

"دلم عاشـــــــق شــده بود"

عاشق گرمي آن واژه ي پاك

عاشق مطلع جوشنده ي نور

عاشق يك گل سرخ،

عاشق شهر بلور.

"واژه ي تـازه ي من، پنـجره ي چشـــــــم تو بود،"

ناگهان برقي زد:

باد و باران گفتند:

آسمان تعطيل است!"

پرده ها،

پنجره ها،

و نسيم سحري

" رويــــــــــــــــــا " بود..............

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 7:48 بعد از ظهر  توسط سعید | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 8:34 بعد از ظهر  توسط سعید | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 0:54 قبل از ظهر  توسط سعید | 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 10:46 بعد از ظهر  توسط سعید | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 0:24 قبل از ظهر  توسط سعید | 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 11:38 بعد از ظهر  توسط سعید | 

 

نامه ی تو چقدر زیبا بود

هر خطش را سه مرتبه خواندم

 

بعد آن را به روی یک دفتر

تا نخورده قشنگ چسباندم

 

نامه ی تو چقدر خوشبو بود

بوی گلهای رازقی می داد

 

حرفهایت هنوز هم طعم

عصر پاییز عاشقی می داد

 

گفته بودی عجیب دلتنگی

دل من هم برای تو تنگ است

 

پیش من هم غروب غمگین است

پیش من هم طلوع کم رنگ است

 

خوشم آمد چقدر دانایی

حالی از حال من نمی پرسی

 

ولی از پشت قاب دلتنگی

زردیم را چه زود فهمیدی

 

یاس زرد دو خانه آن ور تر

داشت دیشب تو را دعا می کرد

 

تشنه بود و نبودی و او داشت

التماس پرنده ها می کرد

 

گفته بودی ز غیبت باران

باز هم درد مشترک داریم

 

تا بخواهی شقایق تشنه

گل سرخ پر از ترک داریم

 

کی به هم می رسیم همبازی

من که دیگر ز عشق مایوسم

 

روی ماه تو را فقط در عکس

گرم و با اشتیاق می بوسم

 

دوریت کار دست من داده

فاصله که میان ما کم نیست

 

هیچ کس روزگار و اقبالش

مثل ما بی نشان و مبهم نیست

 

فکرت اینجا میان گلدان است

جلوی چشم آرزوهایم

 

تو خودت را به جای من بگذار

تو دلت سوخت من چه تنهایم؟

 

سال ها می شود که با عکست

توی این شهر زندگی کردم

 

با یکی دو تماس کوتاهت

ما ه ها رفع تشنگی کردم

 

ولی آخر چقدر بنشینم

نامه ای،حرف روشنی،چیزی

 

گل خشکی میان این کاغذ

که به آن وعده ای بیاویزی

 

بنویس از خودت،از این نامه

دو سه خط مختصر فهرست

 

فقط این بار خواهشی دارم

عکس تازه ای برای من بفرست

 

شعر از خانم مریم حیدرزاده

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 9:50 بعد از ظهر  توسط سعید | 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 1:6 قبل از ظهر  توسط سعید | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
خانه ی دوست کجاست؟

در فلق بود که پرسید سوار 0

اسمان مکثی کرد0

رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید

وبه انگشت نشان داد سپیداری و گفت

نرسیده به درخت

کوچه باغی است که از خواب خدا سبز از تر است

ودر ان عشق به اندازه ی پرهای صداقت ابی است0

می روی تا ته ان کوچه که از پشت بلوغ ،سربه در می ارد

پس به سمت گل تنهایی می پیچی

دو قدم مانده به گل

پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی

وترا ترسی شفاف فرا می گیرد0

در صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنوی

کودکی می بینی

رفته از کاج بلندی بالا،جوجه بردارد از لانه ی نور

واز او می پرسی

خانه ی دوست کجاست؟

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
پیوندها
ساغر(ونوس)
پروانه
داداش حمید
آقا محسن
سکوت عزیز
آقا علیرضا
*محرم دل*
شبهای نیایش
من و مانی
کیوان
***ستاره های سربی***
تنها تنهایی
فرزانه ، شیوا
دوستت دارم
پروین
کلیپ تم آهنگ و ترفند موبایل
میترا
شیدا
پگاه
آوای مرده
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM