![]() |
![]() |
|
| سه غم آمد به جانم هر سه یکبار،غریبی و اسیری و غم یار،غریبی و اسیری چاره دارد،غم یارو غم یارو غم یار |
|
چه زود فراموش می شیم یکی که یه روزی همه کست بودو اینقد زود و راحت فراموش می کنی؟ پس چی شد اونهمه دلهره بابت فراموش کردن؟ راحته؟ نکنه دروغ بود؟ اره که دروغ بود اگه نبود که فراموش نمی شدیم حداقل نه به این زودی ادما چه رنگبندی هایی دارن بعضیاشون یه رنگن بعضی هاشون به مداد رنگی ۴۸ رنگ گفتن زکی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم آبان 1388ساعت 8:41 قبل از ظهر توسط سعید |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
خانه ی دوست کجاست؟
در فلق بود که پرسید سوار 0 اسمان مکثی کرد0 رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید وبه انگشت نشان داد سپیداری و گفت نرسیده به درخت کوچه باغی است که از خواب خدا سبز از تر است ودر ان عشق به اندازه ی پرهای صداقت ابی است0 می روی تا ته ان کوچه که از پشت بلوغ ،سربه در می ارد پس به سمت گل تنهایی می پیچی دو قدم مانده به گل پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی وترا ترسی شفاف فرا می گیرد0 در صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنوی کودکی می بینی رفته از کاج بلندی بالا،جوجه بردارد از لانه ی نور واز او می پرسی خانه ی دوست کجاست؟ |
|
RSS
|